ب این خونریزی ریه امانم را بریده و حملات صرع که هر روز بیشتر می شوند. دکتر ها گفتند فرصت زیادی ندارم ولی من از اول هم می دانستم فرصتی نیست. آنچه از آخرین دقایق من مانده پر از رنجی است که با روی باز در آغوشش خواهم گرفت زیرا هر آنچه در همه زندگیم حقیقی شد تنها از رنج بود. تنها هراس من در تمام زندگی همیشه این بود که شایسته رنج خود نباشم و کاش به من بگویی که امروز شایسته این رنجم. چگونه می توان بی رنج عاشق شد؟ چگونه می توان بی رنج به شکوه رسید؟ ما با همه حقیقت منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

درخواست امداد خودرو جاسک نگـــر|نگرشی نو به فرهنگ و ادب بلوچی| شاداب سازی مدارس هات دانلود